تبليغاتX
شق القلم - فاطمیه شق‌القلم
این‌جا مجال قال است و... مقال حال!

بلاندینا!

هنوز به حرف‌هایم گوش می‌دهی؟... نیمه‌شب است.

صدای گریه‌های مادرم، مردم شهر را بی‌تاب کرده است.


بلاندینا!

تو را نیز به‌خاطر ایمانت، کشتند؛ در ایام محنت مؤمنان!

تو، داغدار میخ‌های صلیب، بر بازوان مسیح هستی و من...

داغدار سینه‌ی مادرم!

و خونی که هنوز بر میخ در نخشکیده...

بلاندینا!

مادرم، سرور زنان عالم است!

می‌دانم که در بهشت، میهمان محبتش هستی.

بلاندینا! تو را در لیون سر بریدند و مادرم، در مدینه‌ی پدرش، کشته شد!

بلاندینا!

شنیدم که تو را در میان حیوانات درنده، رها کردند تا شکنجه‌ات دهند این‌سان...

شنیدم که به معجزه مسیح، آسیبی بر تو نرسید.

اما شنیده‌ای؟

مادرم در میان انسان‌های درنده، اسیر شده بود!

زخم حمله حیوان‌صفتان، فاطمه را کشت...

بلاندینا!

تو، پرپتیو، فلیسیتاس، آگاتا، لیوسی، آگنیس، سلیلیا و آناستازیا و همه‌ی زنان مؤمن،

که به‌جرم استقامت بر ایمانشان

کشته شدند؛

حالا میهمان مادرم در بهشت هستند.

آه!... فلیسیتاس، کنیز پرپتیو!

...

مادرم!

فلیسیتاس نیز،‌ به هنگام شکنجه‌ها، آبستن بود...

آنها را وادار به انکار مسیح کردند! جرمشان، پایداری بر ایمان بود!

تو اما، مسیح‌ات را انکار نکردی!

...

مادرم!

تمام آزادگان بشریت، طفل مدرسه‌ی ولایت تو هستند!



پ.ن:
1. این شعر، مصیبت مادرم بود!

2. بلاندینا، از شهدای زن مسیحی در ایام محنت (قرن 3میلادی) است. پرپتیو و فلیسیتاس و دیگران آنها نیز.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:0     |