|
اینجا مجال قال است و... مقال حال!
|
الدعاء... سلاح المؤمن؛
در شبهای قدر، دعا میکنم. برای تقدیر، برای اندازهها، برای عاقبتها دعا میکنم:
...
برای خواهر ایرانیام «شهین»، که در طلب قدری پول برای خرج و مقداری غذا برای کودکش، حتی در این شب زیبای قدر هم، کنار خیابان میایستد... دعا میکنم تا خداوند رزاق برایش آنقدر پول و غذا مقدر کند که شبها و روزهایش را در کنار کودکش و بهیاد خدایش بگذارند؛
و برای آن دوستش، که لذت تن را میطلبد. دعا میکنم تا خدایش لذت عبادتاش را - حتی اگر شده، یک بار! - برایش مقدر کند، و برای من هم...
و برای «امیررضا»ی کوچولو، که این روزها اثاث خانهشان را کنار کوچهای پهن کردهاند. دعا میکنم که خدای مهربان سرپناهی برایشان مقدر کند.
و «رسول» که این شبها جلوی چشم پدر و مادرش از بیماری پرپر میزند، و بضاعت درمان ندارد. برایش دعا میکنم تا رب سلیم برایش سلامتی و بهبودی مقدر کند.
و برای «غلامحسین»، سرباز وظیفهی اهوازی که الان در سیستان و بلوچستان مرزبانی از خاک و پاسبانی از مام وطن میکند. از خداوند حفیظ میخواهم که برایش پایداری و سلامت و حفاظت مقدر کند.
و برای دوستش «رشیدالله» که مدتی پیش، در حملهی اشرار، مظلومانه به قتل رسید. برای او قرب الهی و آمرزش طلب میکنم.
و...
و «منیره»، دختر مسلمان انگلیسی که میخواهد در دانشگاه شهرشان «بیرمنگهام» علم بیاموزد و خرد بیاندوزد و سنت و نجابتاش را حفظ کند. برایش از خداوند جبار، برتری و عزت طلب میکنم.
و همینطور رئیس دانشگاهشان، آقای «سر دومینیک کدبوری». امیدوارم خداوند در تقدیرش انصاف بنویسد که شرایط رعایت مبادی ادب و حجاب برای «منیره» را فراهم کند.
دعا میکنم؛
برای مهندس «الف»، دکتر «باء» و پروفسور «جیم». دعا میکنم برایشان تا خداوند علیم صداقت در گفتار و راستی در کردار و سداد و صلاح در تقدیرشان بنگارد.
و برای حجةالاسلام «الف»، حجةالاسلام و المسلمین «باء»، آیتالله «جیم» و آیتاللهالعظمی «دال». دعا میکنم تا ربالعالمین برایشان علم و تقوا و خدمت به خلق ذیل عبادت خالق، مقدر کند. امیدوارم که در برابر ظلم، سکوت نکنند. کاش میشد وقتی ببینمشان و بگویمشان: «مردم، دینشان را از شما میجویند. پرهیز کنید که تشتت، بیزارشان نکند.»
و برای آقای «الف» مدیر رسانهی «الف»، و آقای «باء» سردبیر روزنامهی «باء» و آقای «جیم» نویسنده و هنرمند و روشنفکر. باز از رب مالک برایشان انصاف و مروت و بصیرت میطلبم که از سیاهنمایی و سفیدنمایی پرهیز کنند و با واقعنمایی، از سیاهیها بترسانند و به روشنیها، امید بخشند.
الدعاء... سلاح المؤمن! جز دعا، چارهای ندارم، تازه اگر مؤمن باشم!
دعا میکنم؛
برای آقایان سید علی خامنهای، اکبر هاشمی رفسنجانی، محمود احمدینژاد، علی لاریجانی و صادق لاریجانی که به تقدیری در لیلةالقدری - شاید سالیانی پیش -، سیاست و مصلحت و اقتصاد و حقوق و قضای این مملکت به دستشان مقدر شده است. دعا میکنم. از خداوند حسیب میخواهم تا در تقدیرنامهی ایشان عدالت، کیاست، حق، انصاف، مردمداری و رواداری مقدر کند و برای کاردانان و کارگزارانشان، باز انصاف میطلبم. کاش که بر مدار عدل بگردند و هرگاه ظلمی کردند، صادقانه در پی جبران آن برآیند و عذر خود به مردم عرضه کنند.
و همهی هموطنانام که متأخراً، بهناحق آسیبی دیدند و حرمتشان شکسته شد، برایشان صبر و جبران طلب میکنم و آنانشان که بهناحق به زندان افتادهاند و در بند هستند، آرزو میکنم رب رحیم، برای ایشان صبر و رهایی مقدر نماید و بصیرتی که ظلم و ناحق کارگزار دین را به پای دین ننویسند. و آنهاییشان که خونشان بر زمین ریخته شد و ناحقشان بود، اللهم اغفر لهم و متعهم فی جناتک...
و دعا میکنم؛
برای همهی پدران و مادران و پسران و دختران وطنام، برایشان بهترین زندگی، آینده و نسل را از خدای خوب میخواهم.
دعا میکنم برای آنهایی که بر سر من، حقی دارند یا از جانب من، ظلمی به سوی ایشان روا داشته شده است و اکنون دستی به آنها نمیرسد. برایشان طلب مغفرت و قضای حوائج میکنم.
برای پدرم و برای مادرم. برایشان دعا میکنم، که دعاکردن را بهمن آموختند.
...
آها!
برای آن جوان بندرعباسی صاحب بوفه که آن شب، روبروی پارک دلفینهای کیش، یک مهر و یک تکه فرش به من داد و اجازه داد که پشت بوفهاش، نمازی بگزارم که قضا نشود... برایش سلامتی طلب میکنم.
دعا میکنم؛
برای دوستانم، آنهایی که در کوچهی پیامرسان یاهو و جیتاک، گاهگاهی چراغ خانهشان روشن میشود و گاهی با این همسایهشان خرده مراودهای دارند و میهمانان همیشگی پنجرهی وبلاگم که مهرباناند. دوستشان دارم و برایشان داوم لطف و تداوم لطافت از خداوند میخواهم.
...
دعا میکنم!
حالا که همهی تقدیرها به دستش امضا میشود: امام مهدی! که بیاید، مهربانی بر سر «شهین» و «رسول» و «امیررضا» و «منیره» و «دومینیک کدبوری» و «من» و «تو» ببارد و تازه اول مهربانیهاست...
...
آخ! داشت یادم میرفت!
دست آخر؛ برای این خود بیخودم که از همه گناهکار ترم! برای این خویش ناچیز و بیهمهچیزم، دعا میکنم! خدایا! برای من، یکسال، خیر و عافیت مقدر کن!
...
راستی! تو مهربان که گوش به دعای من سپردی، چه دعایی برایم میکنی!؟