تبليغاتX
شق القلم
این‌جا مجال قال است و... مقال حال!
آمد بیادم از غم زهرا و ماتمش ... آن محنت پیاپی و رنج دمادمش

آن دیده پرآبش و آن آه آتشین ... آن قلب پر ز حسرت و آن حال درهمش

آن دست پر ز آبله وان شانه کبود ... آن پهلوی شکسته و آن قامت خمش

دردی که بود داغ پدر آخرالدواش ... زخمی که تازیانه همی بود مرهمش

از دیده ی سرشگ فشان در غم پدر ... وز دیده نظاره بحال پسر عمش

یکسو سریر و تخت سلیمات دین تهی ... یکسو بدست اهرمن افتاده خاتمش

توحید را بدید خراب است کشورش ... اسلام را بدید نگون است پرچمش

مصحف ذلیل و تالی مصحف اسیر غم ... بسته بریسمان گلوی اسم اعظمش

ام الکتاب محو و امام مبین غریب ... منسوخ نص واضح و آیات محکمش

گه یاد کردی از حسن و هفتم صفر ... گه از حسین و عاشر ماه محرمش

آتش زدی بجان سماعیل و هاجرش ... خون ریختی ز دیده عیسی و مریمش

از گریه اش ملایک گردون گریستند ... کروبیان به ماتم او خون گریستند


...
خواستم، به رسم ادب و به طرز ارادت، ایام را غمین اندیشه کنم...
«ادیب الممالک فراهانی»...
مرثیه ای برای مادر سروده بود،
اطاله بیش از آن، جایز نبود.
مادر...




+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:0     | 

من...

قطره های باران را می پرستم؛

هر قطره...

که صدای چکاچکش به روی قطره های پیش...

ترانۀ محبت را ترتیل می کند،

یعنی...

فرشته، هست...

 

خدا... هست.

 


  • امروز... خدای مشهدی ها، برای مشهدی ها رحمتی از جنس آب نازل کرد، من امروز بسیار بنده ام.
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:0     | 

سقراط،
/شاگرد فیثاغورث حکیم/
گفت:
زمانی که حکمت روی آرد،
شهوات به خدمت خردها برخیزد.

اما زمانی که حکمت پشت کند،
خردها در خدمت شهوات برخیزد.
...
نیز گفت:
فرزندانتان را به پیروی از خویشتن ناگزیر مسازید.
چه ایشان بهر زمانی جز زمان شما خلق گشته اند.
...
نیز گفت:
شایسته است که به مرگ شادان شوی و به زندگانی اندوهگین.
چه ما از آن زنده شویم که بمیریم،
و از آن میریم که زنده شویم.

زندگانی را دو مرز است:
اول آرزو،
و دوم مرگ.
بقای زندگانی به اولی است و فنایش به دومی.

(کشکول شیخ بهایی/دفترپنجم/قسمت دوم/بخش چهارم)

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 20:0     |